تبليغاتX
<<CiViL-85-ATM>>
عزیزم غصه نخور ... حال وبلاگمون خوب میشه!!!
 عزیزم غصه نخور زندگی با ماست

                اگه باختیم امروزو فردا که برجاست

توی این شب سیاه مه گرفته

                 نگاه کن خورشیدی از اون بالا پیداست

عزیزم دنیا همینجور نمی مونه

                 یه روز آخر میشکنه خواب زمونه

عزیزم شب همیشه شب نمی مونه

                 صبح میشه آفتاب میاد رو بوم خونه

عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز

                 هرچی مشکل باشه آسون میشه یک روز

مهربونی جای کینه رو میگیره

                 هر جا دردی باشه درمون میشه یک روز

یه روز از روزها که هیچکس نمیدونه

                  بدی از دنیا میره خوبی می مونه

من و دل منتظر اون روز خوبیم

                  حتی از ما نبینی اگر نشونه

عزیزم دنیا همینجور نمی مونه

                  یه روز آخر میشکنه خواب زمونه

عزیزم شب همیشه شب نمی مونه

                  صبح میشه آفتاب میاد رو بوم خونه

 

تقدیم به همه ی کسایی که عزیزن و عزیزاشون رو دوست دارن!!!

 

                  

 

                  

دوست هم باشیم
می خوام از همه ی نویسنده هامون یه خواهش بکنم و یه قولی ازشون بگیرم :

لطفا" تا شروع کلاس ها همتون یه پست توپ و باحال بنویسین تا این طلسم رو بشکنیممرسی

.

.

.

یه روز یه تعریف قشنگ از دوستی شنیدم که می گفت :

دوستی ُ ایستادن زیر بارون و خیس شدن با هم نیست ... دوستی اینه که یکی برای دیگری چتر بشه و اون دیگری هیچوقت ندونه که چرا خیس نشد...

حالا دوستان از همتون ُ همه ی بچه های کلاس ُ خواهش می کنم که برای هم مثل همون چتره باشیم. باشه؟ 

انتظار دارم همتون توی نظراتی که برای این پست می نویسین این قول رو به من و به همه ی بچه های کلاس و به دوستاتون بدین . مرسی

آدمک چوبی

اين منم آدمک چوب
که اشک سنگ را
به سنگي سنگ مثال ميزند
همچون مترسکي در ميان
مزرعه سياه
مي رقصد
کت کهنه اش
لانه جيرجيرکها شده
تا قلب پوشالي اش را
تا آخرين قطعه
بخورند.
از دريچه هاي قلب
خبري نباشد تا
گاهي بروي کسي باز نشود
آدمک چوب
محکوم به خشک بودن است
تا برابر مترسکان گريه نکند.


مترسک جاي پاي
کلاغي باشد
که دگر از هيچ
مترسکي نمي ترسد
مترسک گريه مي کند
من مي دانم
نمي تپد
ولي زنده است
تا مرگ مزرعه را نظاره کند.

 

 

تولدی دوباره
سلام به همه ی بچه های عمران

بچه هایی که یه زمانی نمی ذاشتن این وب لاگ یه لحظه بیکار بمونه هر روز یه نفر با یه پست جدید می اومد ولی حالا حتی یه نفرم به وبلاگ سر نمی زنه حتی خود گرداورنده های وبلاگم سال تا سال بهش سر نمی زنن(منظورم اقایون اشکان ومزدک)

بچه ها یه همتی کنین دوباره اون جو صمیمی واون حال و هوایی که تازه وبلاگ رو درست کرده بودیم برقرار بشه

حالا می خوام برای شروعی دوباره و تولد دوباره ی وب لاگ یه شعر خیلی قشنگ براتون بنویسم که یکی از دوستای خیلی خوبم بهم دادتش امیدوارم خوشتون بیاد :

روی  دامن تو مستانه سر ما زیباست

خواب پروانه به دوش گل زیبا زیباست

در گریبان تو اشکم چه پر از جلوه شدست

شبنم آویخته بر دامن گل ها زیباست

بسته ی دام محبت ز بلا نگریزید

در قفس مردن مرغان شکیبا زیباست

بی خبر خلق ز این سوختن ما بهتر

شعله ی شمع به تاریکی شب ها زیباست

حاصل کرده ی ما گشت زمان می خواهد

عکس امروز در آیینه ی فردا زیباست

در گذرگاه تو این گریه ی من زیبا نیست

حالت چشم تو هنگام تماشا زیباست

 

 

تریبون آزاد
یه دیواره  یه دیواره  یه دیواره

یه دیواره که پشتش هیچی نداره   توک دیوارو پوشیدن سیه ابرون   نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون

یه پرندس  یه پرندس  یه پرندس

یه پرندس که از پرواز خود خستس   بن بالشو بستن دست دیروزا   نمیاد دیگه حتی به یادش فردا

یه روز یه خونه ای بود که تابستونا   روی پشت بومش ولو می شد خورشید   درخت انجیر پیری که تو باغ بود   همه ی کودکی های منو می دید

یه آوازه  یه آوازه  یه آوازه

یه آوازه که تو سینم شده انبار   یه اشکیه که می چکه روی گیتار   به اینها عاقبت کی گیرد این کار

یه مردابه  یه مردابه  یه مردابه

یه مردابه توی تن از فراموشی   یه چراغی که میره رو به خاموشی   نگردد شعله ور بیهوده می کوشی

یه روز یه خونه ای بود که تابستونا   روی پشت بومش ولو می شد خورشید   درخت انجیر پیری که تو باغ بود   همه ی کودکی های منو می دید

یه دیواره  یه دیواره  یه دیواره   ...

 

سلام دوستان عزیزان رفقا مهندسان ...

امان از دست ما نویسنده ها ... ولی گناهی هم نداریم ... آخه میدونی اقتضای رشتمونه که وقت نداشته باشیم !!!

راستی !!! یه روز یه( لره؟ ترکه؟ کرده؟ عربه؟ )  نفر پلیس مخفی میشه بعد ....................... الآن ده ساله که ازش خبری نیست!!!

خوش باشین

 

 

عنوان ندارد!!!
س س س خووووب نمی دونم سلام بگم یا نه آخه اصلا کسی از این دورو ورا رد نمی شه که!!!!!

ولی به هر حال سلام شاید ناگهان سیبی از درختی پایین بیفتد شاید ناگهان دلی بگیرد شاید چشمی بارانی شود شاید ناگهان کسی اشتباهی ازاینجا رد شه پس سلام دوست عزیز

فقط دیدم برای روز زن یکی از آقایون(یعنی همکلاسی گلمون تقی خان)پست داده ولی واسه روزمرد هیککی پست نداده گفتم باکمی تاخیراینروزو به باباهای گلمون و به همه باباهای ایرونی تبریک بگم

دیگه حرفی ندارم فقط اگه گذارتان به این دنیای مجازی افتاد سری به خونه ی متروکتون یعنی این وبلاگ هم بزنید و سرزدنتونو با کامنتی پستی سوتی اهم اوهومی اعلام بدارید!!!

به امید دیدار

دوستت دارم مادر
مادر بی تو تنها و غریبم           اجاق خالیم بی تو چه سرده

مادر مادر خوب و قشنگم           بدون تو دل من پر درده 

                  فضای خونه بی بوی تو هیچه 

                صدای تو همیشه تو قلبم می پیچه         

                   مادر         مادر        مادر 

هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه 

خاله سوسکه دیگه شعر آشتی مثل قدیما نمی خونه

 شبها با صدای لالایی های تو خوابیدم

لالایی مادرم ُ حالا نوبت توست ُ لالایی امیدم

                  مادر         مادر         مادر

تقدیم به همه ی مادرای عزیز وروز مادر رو به همه ی مادرا مخصوصا مامان گل خودم تبریک می گم.

.

.

.

.

 

                    

 

 

                      

 

 

 

 

 

اسکناس مچاله
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند ُ  یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید : چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه ی حاضرین بالا رفت.

سخنران گفت : بسیار خوب ُ من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری بکنم و سپس در برابرنگاه های متعجب ُ اسکناس را مچاله کرد و پرسید : چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز دست های حاضرین بالا رفت. این بار مرد ُ اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را به زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید : خوب ُ حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز هم دست همه بالا رفت. سخنران گفت : دوستان ُ با این بلاهایی که من بر سر اسکناس آوردم ُ از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه ی شما خواهان آن هستید.

وادامه داد : در زندگی واقعی هم همین طور است ُ ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم  یا با مشکلاتی که روبه رو میشویم ُ خم میشویم ُ مچاله میشویم ُ خاک آلود میشویم و احساس میکنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان  آمده است ُ هرگز ارزش خود را از دست نمیدهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند ُ آدم با ارزشی هستیم .

قربون همه بروبکس مچاله!!!

بودن یا نبودن

 

روزی روباهي مي خواست خرگوشي رو بخوره.

 خرگوش زرنگ يک نگاهي به روباه انداخت و گفت:"اي جانور تو که هستي که مي خواهي منو بخوري ؟"

روباه که جاخورده بود گفت :" خوب! معلومه من روباهم وروباه ها هم خرگوش مي خورند."

خرگوش با جسارتي بيشتر :"تو که روباه نيستي. اگر روباه هستي بايد اين مسا له رو ثابت بکني."   

روباه که دستپاچه شده بود گفت:" اگه از شير مدرک بگيرم خوبه؟"

خرگوش :"آره خوبه"

روباه پيش شير مي رود و با اصرار مدرکي مي گيرد که او روباه است و با مدرک پيش خرگوش بر می گردد. ولي خرگوش رفته بود. روباه با کلي ناراحتي که خرگوش سرش کلاه گذاشته ميره پيش شير تا داستان را براي شير تعريف کنه وقتي به شير مي رسه مي بينه که گوزني داره با شير صحبت مي کنه ومي گه:" تو شير نيستي اگر شير هستي  بايد اين مساله رو ثابت کني ."

شير مي گه:"يا من گرسنه هستم يا گرسنه نيستم.اگر گرسنه  نباشم دليلي هم نداره به تو ثابت کنم که شير هستم ولي اگر گرسنه باشم  وقتي تو را خوردم مي فهمي که من شيرم."

روباه وقتي اين قضيه را مي بينه  با کلي ناراحتي پيش شير مي آيد و مي گه :"اي شير!

تو که اين قدر وارد هستي چرا وقتي من بار اول اومدم از تو مدرک اثبات روباه بودنمو بگيرم به من نگفتي که خرگوش مي خواد سرت کلاه بگذاره." 

شير در جواب مي گه:"آخه من فکر کردم تو اين مدرک را براي کسايي مي خواهي که  براي اثبات وجودشان احتياج به سند ومدرک دارند ."

 

                                    +-+-+-+-+-+-+-+

 

در پایان از الیار خان تشکرات فراوانی را متشکریم(......)

اردو
سلام بر دوستان عزیز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سروران گرامی ُ گفتم تو این بازار گرمی که جناب همین و شیما و شیدا تو این کامنت ها ایجاد کردن  ُ کمی جو رو آروم کنم تا مبارزان محترم برای راند بعدی یه استراحتی وکنند

بگم از اردو

قرار بعد از مدتی ما بروبکس عمران ُ عزم رو جذر بگیریم و با هم یه اردویی وشیم.

اگه خدا بخواد روز جمعه میریم اردو هی میریم اردووووووووووووووووو !!!!!!!!بچه ها همگی میدونید که قرار رو برای کندوان گذاشتیم.

من که خیلی دلم میخواد کندوان رو ببینم چون تا حالا نرفتم اونجا ولی بیشتر به خاطر این خوشحالم که قرار یه روز رو با شما دوستای گلم خوش بگذرونیم

البته بدبخت اون جوجه ای که قراره کباب بشه و ما نوش جان کنیم و حالشو ببریم

راستی خدمت وامق جان گلم بگم که نترس عزیز!!! من و اشدک مینی بوس مورد نظر رو مجهز به موتور توربو ُ  کپسول نیتروژن وتایرهای اسپورت کردیم تا در صورت مشاهده ی برادران بسیجی ُ د بدو که رفتیم ووووووووووووووووووووووووووووووووووو تا آه از نهاد آقا پلیس بلند شه!!!!!!!!

راستی مینی بوس دارای سیستم صوتی کاملیه و اوپس اوپس اوپسمون هم برپاست

فقط از همتون میخوام تو اردو کاملا شاد وشنگول و خوش باشید تا حسابی بهمون خوش بگذره و به دور از هر گونه مشکل و مساله ای یه خاطره ی تووووووووووووپ برای هممون بشه

مرسی

بای تا اردووووووووووووووووووووووووووووو

 

درباره وبلاگ


یه مشت قلب مهربون...
سی تا صاحب قلب مهربون...
یکی من... یکی تو...
و 28 تای دیگه...
30 تا دانشجو...
دانشجوی عمران...
عمران شبانه...
تو یه کلاس...
یه کلاس تو یه دانشگاه...
یه دانشگاه بزرگ...
بزرگترین دانشگاه خاورمیانه...
کنار یه شهر کوچیک...
آذر آباد... آذر سیتی... آذرشهر...
35 کیلو متری یه شهر بزرگ...
یه شهر آذری... یه تبریـــــــــــز...
یه آذربایجان شرقی... یه ایران...
یه دنیا...
یه دنیا تو یه قلب...
یه مشت قلب مهربون...

در کلاس ما چه میگذرد ؟؟؟

Rss
موضوعات
پيوندهاي روزانه
ليست دوستان
طراح قالب
 Powered By : 	A & M
امکانات
لینکها در صفحه جدید